|
•.¸¸.❤مــن مـی آمـــوزمـــــ❤.¸¸.• ❤ تار و پود و هستیم بر باد رفت، اما نرفت عاشقی ها از دلم، دیوانگی ها از سرم ❤
| ||
![]() ای دف خوش نوای من نمی نوازمت دگر محرم هر گوش نهی نمی نوازمت دگر « تا بروند ناکسان » چرا؟ چرا،دنیای ما پر از دست هایی است که خسته نمی شوند از نگه داشتن نقابها
دیشب که نمی دانستم به کدام یک از
دردهایم بگریم.. کلی خندیدم...
می ریخت تاس... می ریخت سکه .... می ریخت اشکهایم... هــــــــــــــــــی قمار نکرده ای تا بدانی....... ![]() دلتنگم... برای کسی که مدتهاست بی آنکه باشد، من هر لحظه زندگیش کرده ام...
![]() ای بدیده در فراقم گرم و سرد با خود آ از بیخودی و باز گرد مرغ خانه اشتری را بی خرد رسم مهمانی به خانه می برد معشوقه ای پیدا کرده ام به نام «روزگار» این روزها سخت مرا در آغوش خویش به بازی گرفته است و
گاهی شاید لازم است از یاد ببریم یاد همه آنهایی که با نبودنشان بودنمان را به بازی گرفتن...
دیر باریدی
باران... دیر!!! من مدت هاست درحجم نبودن کسی... خشکیده ام؟؟!! جلوتر نیا! خاکستر می شوی... اینجا دلی را سوزانده اند...
خدایا...؟؟؟ حواست هست؟
صدای هق هق گریه هام از گلویی میاد بیرون كه گفتی از رگش به من نزدیكتری؟!!!
من "تــــــو" را به دلم قول داده ام ... نگذار بد قول شوم ...
تا فرصت هست بیا عاشقم کن من هنوز دندان عقلم درنیامده ! گاهی هیچ کس را نداشته باشی بهتر است داشتن بعضی ها « تنهاترت » می کند... شیرین بهانه بود! فرهاد تیشه میزد تا نشنود صدای مردمانی را که در گوشش میخواندند: دوستت ندارد!!؟؟
جدا که شدیم هر دو به یک احساس رسیدیم تو به فراغت، من به فراقت ! یک حرف تفاوت که مهم نیست ! هست؟؟؟ |
![]() ![]() Pichak go Up | |